دست خوردن رادمهر

از روز ٤شنبه ١٠/٨/٩١ شروع کردی به خوردن دستات و با ولع میخوریشون و آب دهنت هم که مرتب میریزه.
روز شنبه ١٣/٨/٩١ روز عید غدیر خم آماده شدیم بریم حسینیه که گوشی مامان جون زنگ خورد و گفتن که مادرشون فوت شده خدا رحمتشون کنه.
روز ٤شنبه هم من حالم بد شد و تب ولرز گرفتم،رفتم دکتر و چند تا آمپول زدم،٢ باره فرداش هم چند بار حالم بد شد و رفتم کلی آز و سونوگرافی دادم که خدا رو شکر چیزیم نبود.
بالاخره روز ١شنبه ٢١/٨/٩١ رفتیم حسینیه و توی گوش تو و بردیا اذان گفتن و عیدی هم گرفتین.
١٣/٩/٩١
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دست خوردن رادمهر
